چگونه با نه گفتن موفق شویم؟!

بازگشت به صفحه مقالات
چگونه با نه گفتن موفق شویم؟!

در این مقاله ایده لینک به این موضوع می پردازیم که چگونه با نه گفتن موفق شویم. داستانهای دو کارآفرین موفق (استیو جابز و سوزان بروکس) را بیان میکنیم که با نه گفتن و تمرکز بر هدفشان موفق شدند.
دارن هاردی مدیر مجله موفقیت، با استیو جابز مصاحبه کرد و پرسید: از میان همه دستاوردهایی که شما و شرکت اپل تا کنون به دست آورده اید به کدام یک بیشتر از همه افتخار می کنید؟ فکر می کنید پاسخ استیو جابز به این پرسش چه بود؟ او گفت: با وجود تمام کارهایی که تا به حال کرده ایم من به کارهایی که نکرده ایم و نمی کنیم بیشتر افتخار می کنم. باورتان می‌شود؟ بیشتر مردم فکر می کنند موفقیت یعنی همیشه بله گفتن. بله گفتن به همه فرصتهای خوب و افکار نو.
اما استیو جابز گفت:" آنچه موفقیت شما را تعیین می کنند چیزهایی است که به آنها نه می گویید." بگذارید توضیح بدهیم. خیلی چیزها هستند که توجه ما را می دزدند و کاری می کنند به خیلی چیزها بله بگوییم و مهمترین هدفمان را فراموش کنیم. باید فقط روی موارد اندکی که بیش از همه چیز برایمان مهم هستند تمرکز کنیم.

می خواهیم به داستانی اشاره کنیم. داستان درباره ریچارد برنسون (کارآفرین و سرمایه گذار بریتانیایی) است. شخصی متوجه شد که ریچارد برنسون با دارن هاردی دوست است. بنابراین از دارن هاردی خواست که از ارتباطش استفاده کند و از برنسون بخواهد که در همایش آنها سخنرانی کند. و در ازای یک ساعت سخنرانی ۱۰۰ هزار دلار دستمزد بگیرد. با دفتر برنسون تماس گرفتند. پاسخ او منفی بود. درخواست کنندگان تعجب کردند. گفتند به او بگویید که ما حاضریم ۲۵۰ هزار دلار بپردازیم. دوباره تماس گرفتند و باز هم پاسخ منفی بود. آنها می‌خواستند بدانند چه راهی برای راضی کردن برنسون هست. پیشنهاد تازه این بود که به او ۵۰۰ هزار دلار دستمزد بدهند و با یک جت شخصی را به همایش ببرند و در عرض یک ساعت به محل زندگی اش برگردانند. با دفتر برنسون تماس گرفتند. باز هم جواب رد داد. درخواست کنندگان گفتند هر مبلغی که برنسون بخواهد پرداخت می کنند تا برایشان سخنرانی کند.
دستیار برنسون در جواب به آنها چه گفت: ریچارد فعلاً روی سه کار مهم تمرکز کرده است و به ما اجازه می دهد که فقط کارهایی را در تقویم کاری اش بگنجانیم که مربوط و در راستای آن سه هدف باشد. سخنرانی حتی با بالاترین دستمزد جزو آنها نیست.

این تمرکز واقعی و جدی است. به جواب برنسون فکر کنیم. او روی سه اولویت مشخص متمرکز بود و برای رسیدن به آنها هر پیشنهاد دیگری را رد می‌کرد. نکته اصلی این است که او به چندین فرصت بزرگ نه می‌گفت چون روی اولویت‌های خودش تمرکز کامل کرده بود.

دارن هاردی گفت من حتی نمی توانم تصور کنم که به نیم میلیون دلار پول برای یک ساعت سخنرانی نه بگویم. و ادامه می‌دهد البته به همین دلیل است که من یک برنسون نیستم و ۳۰۰ شرکت و ۴ میلیارد دلار ثروت ندارنم.

این موضوع همانطور که برای شرکت‌های تجاری جواب می‌دهد در مورد افراد عادی هم صادق است. در اطراف همه ما آنقدر چیزها برای حواس پرتی هست که به سادگی ممکن است تمرکزمان را از دست بدهیم. چند دلیل مهم برای متمرکز نشدن یا نماندن عبارتند از:

1 - ما علائق زیاد و گوناگونی داریم. خیلی کارها هست که دوست داریم انجام بدهیم نمی‌دانیم از کجا شروع کنیم می‌خواهیم همه را انجام بدهیم.

۲- دوست نداریم به افراد، پروژه ها یا علایقمان نه بگوییم. این موضوع خیلی جدی و مهم است. چون نمی خواهیم بی ادب یا قدر نشناس باشیم یا ادای آدم‌های مشغول و مهم را دربیاوریم. اما موفقیت ما را چیزهایی که به آنها نه می گویید معین می‌کنند. ما نمی‌توانیم به همه فرصت‌ها و علایقمان آری بگوییم.

۳- به آسانی حواسمان پرت می شود. تقصیر خودمان است خیلی چیزها به راحتی حواسمان را پرت می کنند.

۴- ما درباره چیزهایی که باید روی آنها تمرکز کنیم واقعاً و درست و حسابی فکر نکرده ایم. این شاید مهمترین دلیل باشد چون بیشتر مردم به اینکه سه اولویت اول شان چیست واقعاً فکر نکرده اند. بله شاید ما ۱۰ خواسته مهم داشته باشیم. اما باید ببینیم سه تا از آنها که مهمترین هستند کدامند؟ همانهایی که اگر طی یک سال آینده انجامشان بدهیم تمام آینده مان را متحول می کنند. و زمینه موفقیت‌های بزرگتر در سال آینده خواهند شد.

۵- آنقدر مشغول هستیم که زندگی را سطحی می گذرانیم و فقط روزها را شب می‌کنیم و همین. ما باید نه گفتن را یاد بگیریم. چیزهایی که باید به آنها نه بگوییم را مشخص کنیم تا به اهدافمان برسیم و موفق شویم.


حالا داستان زنی به نام سوزان بروکس را تعریف می کنیم که یک کارآفرین موفق شد. او در میانه دهه ۱۹۷۰ میلادی در فلوریدا معلم بود اما برای تفریح دستورهای غذایی محلی و خانگی را جمع آوری می کرد و می پخت. دستور پخت بیسکویتهای کاکائویی و خانگی را. دوستانش عاشق بیسکویتهای او بودند و همیشه دور او جمع می شدند تا جایی که آشپزخانه اش عملاً به کارخانه تولید بیسکویت تبدیل شد. دستپختش آن قدر خوب بود که دوستانش قانعش کردند از فلوریدا به جورجیا نقل مکان و با مهارتش در پختن بیسکویت کسب و کار راه بیاندازد. و قانعش کردند که یک مغازه خرده فروشی راه بیاندازد که البته هدف و رویای او نبود. اما دوستانش قانعش کردند. طی ۴ سال بعد از آن، همه چیز تغییر کرد ۱۳ مغازه رقیب و قوی باز شد.

او می‌گوید که در ۱۹۸۱ بیسکویت هایش از دور خارج شد. شراکت مالیش از بین رفت و او ماند و چند تکه اثاثیه و دو فر صنعتی. همه چیز از هم پاشید. بیشتر مردم اگر جای او بودند کنار می کشیدند و می گفتند من خراب کردم رویاهایم را از دست دادم و شکست خوردم. اما سوزان عقب‌نشینی نکرد.او می گوید این بیسکوییت دانشگاه من بود. داشتم یاد می گرفتم که چطور موفق شوم. او و خانواده اش همه وسایل زندگیشان را جمع کردند و به آریزونا نقل مکان کردند. سوزان روی هدف تمرکز کامل کرد. او می گوید من نمی خواستم یک مغازه خورده فروشی داشته باشم. میخواستم بیسکوییتها را برای هدیه دادن به مردم بفروشم.

بنابراین تصمیم گرفت با یک کاتالوگ ایمیلی بیسکویت و چیزهای دیگری بفروشند و روی همین کار تمرکز کرد. از آن زمان به بعد او دیگر فروشنده بیسکویت نبود بلکه کالاهای مناسب هدیه تجارت می‌کرد که بیسکوییت هم جزو آنها بود. او می‌گویند که تصمیم بزرگش برای تمرکز کامل روی هدف بالاخره نتیجه داد.

فروشگاه اینترنتی او حالا از طرق مختلف فروش به هزاران مشتری خدمات می دهد. مشتریهای او به سرعت به بیش از ۷۵ هزار نفر رسیدند. کالاهای او به فرانسه، کانادا، مکزیک، عربستان و همه جای جهان رفته است چون او روی هدف تمرکز کرد. او کشف کرد که به چه چیزهایی باید نه بگوید تا بتواند به آنچه در قلبش بود جواب مثبت بدهد. این همان چیزی است که استیو جابز درباره اش حرف زد. گفت که بیشتر مردم تصور می‌کنند که موفقیت یعنی بله گفتن به همه فرصتها و ایده های خوب. در حالیکه موفقیت افراد را آن چیزهایی معین می کنند که به آنها نه می گویند. این تمرکز کامل در شرکت اپل و حالا پیکسار که فیلم داستان اسباب‌بازی را ساختند هم وجود داشته است. متوقف کردن همه چیز و تمرکز روی اولین اولویتها و انجام دادن آن به بهترین نحو ممکن.

مقاله را با این نکته تمام می کنیم. دو راه وجود دارد برای این که با انگیزه بمانیم تا بتوانیم تمرکزمان را حفظ کنیم. راه اول ترس از عواقب منفی در صورت اقدام نکردن است اگر فلان بدهیمان را نپردازیم چه میشود؟ اگر طرحی که در ذهنمان است را ننویسیم چه می شود؟ اگر چیزهای دیگر حواسمان را پرت کنند کتابمان را نمی نویسیم. عواقب آن چیست؟ مثلاً نوشته و چاپ نمی‌شود و به کسی کمک نمی‌کند. پس یک راه ترس از عواقب است. راه دوم یادآوری نتایج مثبت و خوشحال کننده‌ای است که در صورت اقدام کردن به دست خواهیم آورد. این دو راه را به یاد داشته باشیم. موفقیت ما را آنچه به آن نه می گوییم معین می‌کند. سه اولویت اولمان را تعیین کنیم و روی آنها تمرکز کنیم.


نویسنده / گردآورنده: مرضیه شهرآبادی

کلمات کلیدی چگونه با نه گفتن موفق شویم کارآفرین موفق کارآفرین